مدیر محصول شدن در یک استارتاپ فینتک

مدیرمحصول فینتک
Facebooktwittergoogle_pluspinterestlinkedinmail
Print Friendly, PDF & Email
به همان اندازه که حوزه فینتک حوزه ای جذاب است، به همان اندازه هم حوزه ای خطرناک، پیچیده و ترسناک می باشد.
خطرناک از این نظر که تمام فعالیت های شما با پول سروکار دارد و کوچکترین اشتباه میتواند زمینه ساز مشکلات بسیار زیادی برای کسب و کار شما باشد.
پیچیده از این نظر که بازیگران زیادی از جمله بانک مرکزی، بانکهای مختلف، سازمان های مالی، پلیس فتا و دیگر ارگان ها بر کار شما نظارت دارند و بایستی نیازمندی های آن ها را در نظر گرفته و قوانین آن ها را بدانید در غیر این صورت به مشکلاتی دچار خواهید شد که خروج از آن ها هم از نظر مالی برای شما هزینه بر است هم از نظر زمانی و از جنبه اعتبار میان این بازوهای مختلف چرخه اقتصادی کشور برای شما زیان آور می باشد.
ترسناک از این جهت که پیش از شما رقیب های بسیاری وجود دارند که در اندازه بزرگ فعالیت میکنند. رقبایی که بودجه های میلیاردی داشته و دارند و از روش های پر هزینه تبلیغاتی برای جذب مخاطب استفاده کرده و می کنند.
زمانیکه فرایند مصاحبه که برای من خیلی سریع پیش رفت به اتمام رسید و پیشنهاد دیجی پی را دریافت کردم اول از همه خوشحال بودم اما در عین حال از آنجاییکه قبل از ان در زمینه فینتک مدیرمحصول نبودم کمی واهمه داشتم نه از اینکه از پس کار برنیایم، بلکه دانش کمی که در زمینه فینتک دارم مرا نگران میکرد. از زمانیکه پیشنهاد کاری به من ارایه شد تا زمانیکه روز اول کاری من باشد حدود یک هفته فرصت داشتم.
یک مدیرمحصول به معنای عامه همیشه در حال جستجو کردن و کشف فرصت های جدید است. فرصت هایی که با استفاده از آن ها بتواند محصول را چند قدم جلوتر برده و نیازهای جدیدی از مشتریان خود را پاسخگو باشد. همیشه قرار نیست محصول یک کالای فیزیکی، اپلیکیشن موبایل، وب سایت، سرویس یا از این قبیل موارد باشد.
خود شما بعنوان یک شخص هم میتوانید محصول باشید و همزمان مدیرمحصول خود نیز باشید. همانطور که مدیرمحصول باید آینده کسب  و کار را بداند و براساس آن مسیری  برای رسیدن به آن تصویر نهایی ترسیم کند، مدیرمحصول خود بودن نیز نیازمند این موضوع است. شما آینده ای برای خود ترسیم کرده آید و تمامی قدم های که در زندگی برمی دارید قدم هایی برای رسیدن به تصویر زیبایی است که برای آینده زندگی خود دیده اید. همانطور که یک مدیر محصول برای رسیدن به غایت محصول خود مسیر را به چند بخش ملموس، کوچک و قابل دستیابی تقسیم میکند، شما نیز برای رسیدن به هدف اصلی خود در زندگی آن را به بخش های کوچکتری تقسیم میکنید. در مدیریت محصول به این کار ترسیم نقشه راه یا همان roadmap design گفته می شود.
من محصول خودم هستم و خودم مدیرمحصول خودم.
ورود به یک استارتاپ فینتک گام بعدی بود که خواسته یا ناخواسته سر راه من قرار گرفته بود. خواسته یا ناخواسته را از این جهت میگویم که در برنامه ریزی برای محصول خود هرچقدر هم که همه چیز را درست و دقیق مورد بررسی قرار داده باشید و برای آن برنامه ریزی کرده باشید، باز هم احتمال اینکه شرایطی بوجود آید که نیاز به اعمال تغییر داشته باشید فراهم است. گاهی اوقات اتفاق هایی رخ می دهد که به هیچ وجه در کنترل شما نبوده و به اجبار باید محصول خود را با آن شرایط وقف دهید. اتفاق هایی از جمله شرایط اقتصادی، قوانین متغیر، ورود رقبای جدید و … که تا حد زیادی از کنترل شما خارج هستند و احتمالا مجبور به تغییر مسیر هستید.
من نیز دستخوش تغییراتی بودم که می بایست تغییر شغل می دادم تا بتوانم در ادامه مسیر به سمت هدف خود در آینده بروم. من محصول من بودم و بعنوان مدیرمحصول وقتی که اتفاق هایی از این قبیل رخ میدهند باید بتوانم انعطاف پذیر باشم و خود را با آن ها وقف دهم. مسیر جدید محصول من فعالیت بعنوان مدیر محصول در یک استارتاپ فینتک است. حوزه ای که تا باحال هیچ سابقه فعالیتی در آن نداشته ام. اما باید خودم را مدیریت محصول کنم.
گام اول یک مدیر محصول در زمان بروز تغییراتی از این قبیل، کسب اطلاعات و آگاهی از موارد جدید است. این مرحله برای من با مطالعه کردن کتاب ها و وب سایت های مختلف فعال در زمینه فینتک بوده است. گام اول طراحی محصول بدست آوردن فرضیات مختلف جهت بررسی می باشد. این فرضیات را با مطالعه بدست آوردم و پس از آن برای تایید فرضیاتی که در ذهن من نقش بسته بودند اقدام به صحبت کردن با دوستانی که در فینتک داشتم نمودم و پس از آن تازه اطلاعات اولیه ای در فینتک بدست آوردم. اطلاعاتی که در فهمیدن صحبت های همکاران جدیدم در دیجی پی به من کمک شایانی کردند. در فرایندهای مدیریت محصول پس از جمع آوری فرضیات و بدست آوردن اطلاعات باید وارد کار شده و اقدام به تست کردن فرضیات و حدس های خود نمود. معمولا یک مدیر محصول فرضیات خود را به صورت مواردی قابل ارایه و آزمایش تهیه می‌کند و با گذاشتن آن ها جلوی مشتریان احتمالی به تایید اولیه فرضیات خود می رساند. این موضوع را ساختن محصول کمینه پذیرفتنی یا همان MVP می نامند. مرحله ای که در آن برای تایید فرضیات خود نیازی نیست منتظر ماند تا یک محصول کامل تولید شده سپس به دست مشتریان رساند بلکه می توان با آماده سازی یک محصول خیلی ساده که گاها حتی میتواند چیزی همچون یک ارایه ساده، طراحی روی کاغذ بصورت وایرفریم، و … باشد.
اما برای من بعنوان محصول خودم چگونه این محصول کمینه اولیه می‌توانست ساخته شود. ابتدا باید دید که هدف از این محصول کمینه پذیرفتنی چیست. هدف MVP بررسی درستی یا نادرستی فرضیات ما با هزینه کم می باشد. من بعنوان مدیر محصول فرضیاتی برای خود در زمینه فینتک بدست آورده بودم و حال می بایست این فرضیات را مورد بررسی قرار بدهم. از این رو عمده فعالیت من در دو هفته اول صحبت کردن با همکاران و تیم مدیریتی بود که در آن مکالمه ها آموخته های خود را مورد سوال قرار میدادم و نقاط ابهام خود را از آن ها می پرسیدم. در این حین به نقاط ابهام جدیدی هم برخورد می کردم که مسیر را برای شناخت بهتر و بهتر فضای فینتک هموار می ساخت.
تا اینجا تا مرحله ساخت محصول کمینه پذیرفتنی برای محصول خود که در این مورد شخص خود من بود رسیدیم. سعی می کنم در مقالات بعد مراحل دیگر مدیریت محصول روی شخص خود را برای شما خواهم نوشت.
اعتقاد من این است که هر چیز یا کسی را میتوان مدیریت محصول کرد.
در نهایت همه ما مدیران محصول هستیم.
درباره

توی چندسال گذشته در زمینه مدیریت محصول در شرکت ها و استارتاپ های مختلف مشغول به فعالیت بودم و روز به روز به اشتیاقم به این زمینه افزوده میشه. درحال حاضر مدیر محصول دیجی پی هستم و بعنوان مشاور محصول استارتاپ های مختلف نیز فعالیت دارم.